مولف ناشناخته
ديباچه 17
تاريخ شاهى ( فارسى )
آنست كه اوقاف خداوند تركان با شرايط آن در آن زمان كه توفيق رفيق گشته است . . . در سالهاء مدت حكم و سلطنت او منتشر گرداند ، تا سراسر اوراق و اجزاء تاريخ به زينت طراز وقفيت او مطرّز و معلم باشد ، چه غالب ظن آنست كه اين تاريخ جديد باشد ، و لكل جديد لذة . . . چون اين حكايت به سمع شرف اعلى رسيد ، عظيم پسنديده داشت ، و مثال داد كه آن را كاربند مىبايد . . . و به نقد جايزهاى فرمود كه اين انموذجى است ، چون به فعل آيد و مفصل شود ، انعام مجمل گردد » . « 1 » مؤلف اضافه مىكند كه مدتى « مناع روزگار سدى منكر در راه اين عزيمت نهاد » تا بالاخره توفيق حاصل كرد و به قول خودش « . . . بنده كمتر درين مدت با امتداد بر ساز اميد ترانهء ديباچهاى مىنواخت و بر منبر بوك و مگر مواعظ و نصايحى چند كلى در آداب خدمة ملوك و مكارم اخلاق - كه ملوك و سلاطين را واجب بود - فرو مىپرداخت ، و در مجلس تأسيس حكايتى چند از آثار و اخبار قدماء سلف بر سبيل تمثيل در آن مىساخت . . . تا شبى در خواب ديد كه خلقى بسيار - بيشتر صلحاء و ابرار و اهل عمايم و اخبار - روى توجه به كوه شيوشگان نهاده بودند ، بعد از استفسار گفتند طاوسى خوب پيكر زيبا منظر در كنجى ازين كوه با ديدار آمده . . . » بعد ازين حال با صلاحديد روحانيان - خصوصا شيخ برهان الدين باخرزى - و بازگو كردن خواب ، همت به نگارش كتاب گماشت ، و ابتداء به مبداء احوال خداوند تركان كرد . با اين مقدمات ، حدس بايد زد كه اگر اين تاريخ شاهى باشد ، دو جلد قبلى آن مربوط به تاريخ عمومى قراختائيان بوده ، و اينكه مجلد سوم است ، در حكم ثبت اوقاف آنان است و جلد مخصوص وقف است ، منتهى قسمتهائى از تاريخ را هم دربر دارد . نميشود مشخص كرد كه كتاب متعلق به چه كسى بوده است . چند سال قبل يكى از فروشندگان كتابهاى خطى ، نسخهء آن را به كتابخانه ملى فروخته است .
--> ( 1 ) - متن كتاب ص 93